حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 49

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه آن هر دو بودند اندر سُجود * نبُد هيچ بت را در آنجا وجود رسيد و بپرسيد كه : « اين كار چيست ؟ * سجودى براين‌گونه از بهر كيست ؟ » پيمبر به دو گفت : « بهرِ خدا * سُجود و نماز است از اين در مرا خدايى كه جز او خداوند نيست * همه بر درش بنده و او يكيست مرا داد پيغمبرى در جهان * بيامد برم جبرئيل اين زمان تو گر ز آن‌كه گردى مُسُلمان كنون * نباشى چو كافر به عقبى زبون » على گفت : « پويم ز پيشت به در * سگالش كنم اندر اين با پدر اگر او اجازت دهد ، دينِ تو * پذيرم بدين راه و آيين تو » پيمبر به دو گفت كه : « ين راز دار * مگو اين سخن را برش آشكار بجز پيش عمّم مگو اين سَخُن * به كس زين سخن هيچ پيدا مكُن » روان شد على ، چون به درگه رسيد * به چشم خرد راهِ تحقيق ديد « مرا » گفت : « يزدان چو مىآفريد * نكرد ايچ باكس سگالش پديد چرا من به دينش سگالش كنم * مبادا كزين كار نالش كنم » ز درگه سَرِ اوليا گشت باز * به پيش رسول آمد از راه باز به دو گفت : « عرضه كن اسلام را * كز اين برفرازم همى نام را » به دو كرد اسلام عرضه نبى * پذيرفت دين ، شاهِ مردان على پس از بهر ديگر به رسم نُماز * بگفتند با خالقِ پاكْ راز على چون درآمد به دين در زمان * سروش گُزين رفت بر آسمان از آن پس كه كردند باهم نُماز * به حضرت شد آن نيكِ فرخنده باز » - خبر مربوط به نزول آيهء « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » و دعوت بزرگان قريش و دستور پيامبر اكرم مبنى بر پذيرايى به حضرت على ( ع ) براى دعوت بزرگان قريش به اسلام و حديث دار را بدين‌گونه آورده است . « على را نبى گفت : « آشى بساز * كه خويشانم آيند پيشم فراز رسانم بديشان پيام خدا * كه فرمان چنين است از ايزد مرا » على گوسفندى ببريان نهاد * يكى كاسه شير و پس آواز داد بنى هاشم و قوم عبد المناف * برفتند پيشش پُرافسوس و لاف